شمارهٔ ۳۹۲

قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد

برخیز ساقیا بستان از مدام داد

گر بر حلال زاده حرام است خون رز

پس آب و نان حرام بود بر حرام زاد

بگذار تا نماز کند اقضی القضات

برنه پیاله ای به کفش تا سلام داد

بسیار در محامد رز شعر گفته اند

من نیز هم ولیک ندارم تمام یاد