شمارهٔ ۳۹۶

زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد

کمند زلف تو باری دگر به دستم داد

خوشا حیات به رویت که زنده زان نفسم

که با تو باز ملاقاتم اتفاق افتاد

بلی حصول مراد از حیات جسمانی

دمیست در نظرِ همدمی ، دگر همه باد

رفیق همدم ما در سفر خیال تو بود

که آفرین خدا بر رفیق همدم باد