شمارهٔ ۳۹۸

فریاد نمی رسند فریاد

از دست ستمگران بیداد

جان در سر عشق کرد و شیرین

در گوش نکرد شور فرهاد

اطراف جهان پر از پری روی

چون دیده بدوزد آدمیزاد

مسکین چه کند دگر گرفتار

تسلیم چو در کمند افتاد