شمارهٔ ۴۰۲

مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد

به دستِ خیره کُشی چون تو مبتلا افتد

مرا خیال بر آن داشته ست و ممکن نیست

که گوهری چو تو در دستِ هر گدا افتد

به یادگار دلی داشتم فرستادم

مده ز دست که چون زلف زیرِ پا افتد

به جای دیدۀ مایی هنوز نا دیده

چه گونه باشد اگر دیده بر شما افتد