شمارهٔ ۴۰۷

درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی گنجد

محبّت خانه خالی کن که جز جان در نمی گنجد

به ترکِ خویشتن داری بگو گر دوست می خواهی

که در میدانِ سربازان تن آسان در نمی گنجد

اگر تو در میان باشی بود او بر کنار از تو

برو شرکت پذیرفتن به امکان در نمی گنجد

به درویشی قناعت کن اگر سلطانی ت باید

که در خلوت گه سلمان سلیمان در نمی گنجد