شمارهٔ ۴۱۹

نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد

نه باغ چون رخِ گل رنگِ یارِ من دارد

به حسن و ناز و به غمز و کرشمه سرو به باغ

همی خرامد اگر [ سنگِ ] یارِ من دارد

خروش زهره ز بامِ سیم فلک به صبوح

گمان برم که شش آهنگِ یارِ من دارد

هزار صید بر آویخته ست فتنۀ عشق

به هر کمند که بر چنگِ یارِ من دارد