شمارهٔ ۴۲۰
جمادست آن که دل داری ندارد
یقین می دان که جان باری ندارد
تو آن منگر که صاحب دولت این جا
به جز عیش و طرب کاری ندارد
اگرچه ملک و مال و جاه دارد
ولی چون یارِ من یاری ندارد
ز من باور مکن گر چینِ زلفش
دلی در زیرِ هر تاری ندارد
جمادست آن که دل داری ندارد
یقین می دان که جان باری ندارد
تو آن منگر که صاحب دولت این جا
به جز عیش و طرب کاری ندارد
اگرچه ملک و مال و جاه دارد
ولی چون یارِ من یاری ندارد
ز من باور مکن گر چینِ زلفش
دلی در زیرِ هر تاری ندارد