شمارهٔ ۴۲۴

غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد

کشتۀ هر مژه فرهاد صفاتی دارد

در خورِ توتیِ جان در چمنِ باغِ جمال

چشمۀ خضرِ لبت تازه نباتی دارد

بوسه یی گر بدهی خیر بود باز مزن

این فقیری ز تو امّیدِ زکاتی دارد

خازنِ وصل بگو تا بدهد دادِ دلم

که ز دیوانِ ازل بر تو براتی دارد