شمارهٔ ۴۳۲

عشق آب از روی کارم می برد

رونق از صبر و قرارم می برد

رازپوشی می کند وز عقل و هوش

نام و ننگ و فخر و عارم می برد

هیبت عشق از شکوه سلطنت

دست و دل از کار و بارم می برد

می نهد اسرار با من در میان

وایه من از کنارم می برد