شمارهٔ ۴۳۳

هر که با سابقان قدم سپرد

هر دو عالم به یک درم نخرد

گو جهان بر خلاف مذهب باش

موقن البته هیچ غم نخورد

غلط احول است قرابه

بود و نابود را به هم شمرد

به همه حال هست مطلق را

نیست بیند چو از عدم نگرد