شمارهٔ ۴۳۷
چو بلبل دگر باره آواز کرد
به رویم در خوش دلی باز کرد
به بیغوله خلوت اباد من
چو زهره به خنیاگری ساز کرد
به فریاد و افغان و زاری ز بس
که تدبیر انجام واغاز کرد
میان گلستان بر اطراف خار
به صد حیله خود را دمی کاز کرد
چو بلبل دگر باره آواز کرد
به رویم در خوش دلی باز کرد
به بیغوله خلوت اباد من
چو زهره به خنیاگری ساز کرد
به فریاد و افغان و زاری ز بس
که تدبیر انجام واغاز کرد
میان گلستان بر اطراف خار
به صد حیله خود را دمی کاز کرد