شمارهٔ ۴۴۴

عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد

عمر شد پس عیش کَی خواهیم کرد

گر دهد پندار ، نهد بند اوستاد

ما خلاف رای وَی خواهیم کرد

جرعه ای در کام جان خواهیم ریخت

مرده ای را باز حَی خواهیم کرد

تا به کی از شیء و لاشی ، هان که ما

خاک را در چشم شَی خواهیم کرد