شمارهٔ ۴۴۹

هرکه را درد عشق داغ نکرد

نبوَد مرد اگرچه باشد مرد

مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق

از وجودش همی برآرد گرد

عشق با سوز و درد می آید

[پیش] با جوش و بوش و بردابرد

هیچ افسرده را نباشد سوز

هیچ آسوده را نباشد درد