شمارهٔ ۴۵۰

یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد

بسیار چون ترا که سزا در کنار کرد

یارا ، محققان غم دنیا نخورده اند

مجنون حقیقت است که اندوه یار خورد

آتش که بر خلیل نبی کرد گل ستان؟

آن کو ز وَرد خار برآرد ز خار وَرد

تن در ده ای حریص و ز دارالشفای عشق

درمان مجوی تا نکنی اختیار درد