شمارهٔ ۴۵۴

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد

پدر تعلیم در دیوانگی کرد

ز تن با جان برون آید چنین شیر

ولیکن تا که را دادند و که خورد

گر آبا واسطه گرامّهات اند

ز فطرت هر کس آورد آن چه آورد

چه می خواهد ز رندان مصلحت جوی

برو گو هم به گِردِ صالحان گَرد