شمارهٔ ۴۶۱

یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد

گر نقابی که برانداخته باز اندازد

خوشش آن قامت و بالا که خود استادِ ازل

کسوتِ حسن به بالایِ دراز اندازد

ساقیا باده دمادم ده و با چنگی گوی

تا ز آهنگِ عراقم به حجاز اندازد

دشمنِ سختِ من است آن که حدیثِ من و دوست

نه به عکسِ روشِ عقل فراز اندازد