شمارهٔ ۴۶۲

دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد

غذایِ دل مگر از گوشۀ جگر سازد

به رنجِ هجرِ تو در ساختم چو ممکن نیست

که با کسی به مدارا غمِ تو در سازد

دلِ زمانه بسوزد ز سوزِ من چو دلم

نوایِ عشقِ تو با نالۀ سحر سازد

مرا به عشقِ تو تقدیرِ چرخ راه نمود

اگر نه عقل ز پیشِ بلا حذر سازد