شمارهٔ ۴۷۸

چشم بر راهم که جانان کی رسد

با چمن سروِ خرامان کی رسد

نافۀ آهویِ چین کی آورند

وز سبا مرغِ سلیمان کی رسد

هر دمم از عشق صفرا می کند

دردِ این سودا به درمان کی رسد

این معمّا را به می باید گشاد

تا مرادِ بی نوایان کی رسد