شمارهٔ ۴۹۰

مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد

نه هم چو مدّعیان بر سرِ زبان باشد

گر اتّصال نباشد به جسم چتوان کرد

خلاصۀ دل و جان با تو در میان باشد

تمام عشقِ تو باری مرا ز من بستد

محبّتِ ازلی را همین نشان باشد

تویی نهانِ من و آشکارِ من چه غم است

گر آشکار شود راز اگر نهان باشد