شمارهٔ ۵۰۰

مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد

چو با او باشد اسرارم سر و کارم نکو باشد

ترا چشمی دگر باید گر آن بینی که او بیند

ترا جانی دگر باید که آن باشی که او باشد

انا الحق گوی چون حلّاج ترکِ خویش بینی کن

برون زو هر چه خواهی دید اَز او آرزو باشد

خرابات است و مردان اند و خمّارند و خنبِ می

مناجات است و تسبیحم صراحی و سبو باشد