شمارهٔ ۵۰۸

گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد

خوش ملاقاتی و بس نادره حالی باشد

جان و دل همرهِ اوی‌اند مگر عرضه کند

حال مسکینیِ من گرچه محالی باشد

جز صبا معتمدی نیست که در هر سحری

بگذرد بر در و بام تو مجالی باشد

محرمی را چه شود گر بفرستی گه گه

باشد آخر که مرا از تو سوالی باشد