شمارهٔ ۵۱۸

گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد

سهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد

گل سِتانی پیشم آمد در چمن بگذشتمش

بر رهم افتاد ناگه از گلی خاری چه شد

چاره ی دیگر ندارم جز به جان کردن رجوع

جان من گر شد فدای دوست ناچاری چه شد

از دوتار زلف او ضحاک وقتم چون کنم

گر شبی در گردن من حلقه شد ماری چه شد