شمارهٔ ۵۳۲

سر به سر رازی که با من گفته اند

با که بر گویم که مردم خفته اند

پاک بازان خانه ی وهم و خیال

پاک کردستند و بیرون رفته اند

بنگه دیوانگان عشق او

زان سبب در هم دگر آشفته اند

رغم جانان راست کین افسردگان

جام جان پرور به کف بگرفته اند