شمارهٔ ۵۵۳
اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
زمانه ریش دلم را معالجت نکند
هزار سال وصال از تصوری که مراست
کرای یک دم روز مرافقت نکند
مکن به خون من بیگناه سعی که یار
به قتل یار موافق مبالغت نکند
به حسن غره مشو با شکستگان آن کن
که ایزدت به قیامت مطالبت نکند
اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
زمانه ریش دلم را معالجت نکند
هزار سال وصال از تصوری که مراست
کرای یک دم روز مرافقت نکند
مکن به خون من بیگناه سعی که یار
به قتل یار موافق مبالغت نکند
به حسن غره مشو با شکستگان آن کن
که ایزدت به قیامت مطالبت نکند