شمارهٔ ۵۷۲

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

از دودِ آهِ من که به بالایِ سر شود

نامِ تو بر زبانِ قلم می دهم برون

بگذار تا سرم به سرِ خامه در شود