شمارهٔ ۵۷۷

قیامت از جهان باری برآید

چنین سرو ار به گلزاری برآید

نقاب از روی اگر خواهی برانداخت

ازین آشوب بسیاری برآید

مرا گویند بی کاری مکن پیش

بکوشم هم مگر کاری برآید

چو سوزن شد وجودم در خیالش

ز پایم عاقبت خاری برآید