شمارهٔ ۵۷۹

هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید

به جفا رفت همانا به وفا باز آید

ترسم آن تُرکِ ختایی به خطا میل کند

چون ختایی ست نباید به خطا بازآید

شرمم آید ز خیالش که به کس در نگرم

مُهر بر دیده و دل دارم تا بازآید

نامه ای از دلِ پردرد روان خواهم کرد

تا مگر حاجتم از راه روا بازآید