شمارهٔ ۵۹۲

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید

کجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید

به رویِ ما همه رنجی رسید در غمِ دوست

مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسید

فراغتِ دل از آن داشتیم یک چندی

که عشقِ او به سرِ جانِ مبتلا نرسید

طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم

که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسید