شمارهٔ ۵۹۴
زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
یک بوسه بی مِکاس بده جانِ من بیار
گردن مکش نغوله بده کودکی مکن
در چاشنیِ بوسه غرض نیست سر در آر
لایق بود بر آمده تا بر لبِ تو می
من هم چو چشمِ مستِ تو افتاده در خمار
کوته مدار دستِ من از لب که دور باد
گل زارِ عارضت ز زبانِ درازِ خار