شمارهٔ ۶۰۴

تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر

کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر

عشق اوّل ز تو این جان و جهان بستاند

بعد از آنت بدهد جان و جهانی دیگر

هستیی بخشدت آن گه که فنا نپذیرد

در امانیت نشاند که نترسی ز خطر

عشق را مردِ قدم باید نه مردِ غلو

عشق را مردِ سفر باید نه مردِ حضر