شمارهٔ ۶۱۵

یار با ما یک زمانی در میان آید مگر

پرده از رویِ جهان‌آرای بگشاید مگر

چشمِ آن دارم که هم‌چون روی شهرآرایِ خویش

کلبۀ احزانِ ما یک شب بیاراید مگر

با سرِ پیمانۀ فطرت شود هم عاقبت

یک شبی تا روز با ما باده پیماید مگر

محرمی می‌بایدم کز من پیامی می‌برد

هم جوان‌مردی کند تشریف فرماید مگر