شمارهٔ ۶۱۶

به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر

چنان بیداریی خواهم که بی‌تو نغنوم دیگر

چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمی‌یابم

به رأیِ خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر

جهان را آزمودم عاریت جایی‌ست می‌دانم

که‌ام روز آمدم این‌جا و فردا می‌روم دیگر

شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردند

نباشد منّتِ دنیا و عقبا یک جو ام دیگر