شمارهٔ ۶۱۸

بس که خوردیم تازیانۀ دور

پا کشیدیم بر کرانۀ دور

قندِ شیرین و زهرِ تلخ به هم

هر دو دیدیم در خزانۀ دور

گه‌گهی شوقِ عشقِ پوشیده

جلوه می‌کرد در میانۀ دور

عاقبت آمد از کمانِ مراد

تیرِ امّید بر نشانۀ دور