شمارهٔ ۶۱۹

ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور

تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور

گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود

در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور

این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو

حاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور

گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدق

افعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما قبور