شمارهٔ ۶۲۱

در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور

شد چنین قصّهٔ من در همه عالم مشهور

من چنین ساکن و آزاد و شکیبا و صبور

متّهم گشته به تفلید و به بهتان و به زور

رؤیتی هست مرا راست بگویم با نور

رؤیتی کز نظرِ اهلِ ریا باشد دور

هر نظر طاقتِ آن نور ندارد به ظهور

دیده‌ور دارد نادیده‌وران را معذور