شمارهٔ ۶۳۲

آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز

ای باد مشک‌بار که آمد بهار باز

از نو بهار من چه خبر می‌دهد صبا

گو شرح باز ده ز گلستان یار باز

از راه لطف بندگی‌ای گو ز من ببر

هر گه که می‌شود به سوی آن دیار باز

در گوش گویدش که به چشمان مست خویش

از ما نسیم زلف معنبر مدار باز