شمارهٔ ۶۳۳

ای دل تن و جان و عقل در باز

گر پیش وصال می‌روی باز

خواهی که جمال شاه بینی

بر هم دوزی دو دیده چون باز

نی نی ز من ای دو دیده بشنو

این بربندی و آن کنی باز

خود این همه قصه چیست کلّی

هر چیز که آن جزوست در باز