شمارهٔ ۶۳۷

ما را به دام عشق درافکند دیده باز

باری نکردمی به کس این شوخ دیده باز

بی‌چاره دل ز دیده گرفتار می‌شود

ای دیده چند گویمت آخر نظر مباز

دل خود برفت و جان برود نیز لامحال

آنجا که از نظر نرود هیچ احتراز

آری چه دل چه سر که همه کاینات را

مقدار نیست در نظر یار پاک باز