شمارهٔ ۶۳۹

این چه ننگ است که آوردی باز

دست می‌گیر و ز پا می انداز

ننگ شد نام تو از بدعهدی

آشکارا مکن ای عاقل راز

بده انصاف و مکن بی‌دادی

ببُر از دشمن و با دوست بساز

که کند در غم تو این همه صبر

چون من از تو که کشد این همه ناز