شمارهٔ ۶۷۲

خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش

بیا دمی به علی رغمِ عاقلان خوش باش

درون به کعبه فرست و برون به می کده آر

نیاز می کن پنهان شراب می خور فاش

ز آفتابِ قدح کور دیده بگریزد

کز آفتاب تحاشی نکرد جز خفّاش

چو ذوقِ باده ندانی ز مستیِ ام مخروش

چو زخمِ عشق نخوردی جراحتم مخراش