شمارهٔ ۶۷۴

مرا گر عقل گوید متّقی باش

نیارم بود با رندانِ اوباش

وگر ناگاه عشق از در درآید

کند خالی مقام از عقل و ای کاش

رقیبم گو ترش منشین مکن شور

که من مجروحم و یارم نمک پاش

سزد گر دیدۀ افعی نخاری

به طعنه سینۀ عشّاق مخراش