شمارهٔ ۶۷۸

از آنم خلق می خوانند قلّاش

که در شورم چو بینم زلفِ جَمّاش

نگین در حلقه چون باشد گرفتار

منم در حلقۀ رندانِ قلّاش

مرا با دوستان صلح است و با من

همیشه دوستان را جنگ و پرخاش

قبولِ پندِ خودبینان ندارم

ازین جا می کنند اسرارِ من فاش