شمارهٔ ۶۷۹

جمالِ رویِ هم چون آفتابش

شبی گر باز می بینم به خوابش

به شمشیر از منش نتوان جدا کرد

در آغوش ار کشم مستِ خرابش

چه خوش باشد بدان شیرین زبانی

که در شور آورد بر من شرابش

نه آخر زان دهان باشد خوش آید

اگر تلخ است اگر شیرین جوابش