شمارهٔ ۶۸۵

که را کشتند دی چشمانِ مستش

که هست امروز خون آلوده دستش

منم آن کشتۀ حی بازگشته

به بوسی از لبِ کوثر پرستش

دلی کو کز کمندِ زلفِ او جست

که نی چشمش به تیرِ غمزه خستش

اگر زان دستِ سیمین می فرستد

مرا خوش تر ز نوش آید کبستش