شمارهٔ ۶۹۳

فرخنده روزگارِ گدایانِ خارکش

چون اشترانِ مستِ تنگ خوار و بارکش

آخر شتر به قوّت و شوکت چنان که هست

داده ست اختیار به دستِ مهارکش

گر شد دوباره قافیه امّا دو شاهدند

تو هر دو را سبک ز میان در کنار کش

از تو چه منفعت که شترمرغِ مطلقی

نه بالِ بر پریدن و نه پشتِ بارکش