شمارهٔ ۶۹۴

معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش

ملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش

ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشد

که در کنارِ من آید میانِ باریکش

از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاق

شدند بنده به صد دل مغول و تازیکش

بر آستانۀ او آفتاب فخر کند

اگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش