شمارهٔ ۶۹۶

گفتم آیا در کنار آرم میانش

خود سبک در تاب شد و آمد گرانش

خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلش

بی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش

قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خنده

از دهان آن گه پدید آمد نشانش

چون رکابش پای بوسی چشم دارم

گر به دست من دهد دولت عنانش