شمارهٔ ۶۹۷

هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش

ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش

هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست

وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش

این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست

بخت چون برداردش گر دوست گوید بفکنش

عیسی از امّت چو شد بیزار ترسا را چه سود

گر چو رشته بگذرد بر چشمۀ سوزن تنش