شمارهٔ ۷۰۲

ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش

شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش

به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد

که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش

بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال

کز اندرون وجودم به سر برآمد جوش

قبا مکن چو گریبان غنچه پرده ی من

که همچو بلبل مستم در آوری به خروش