شمارهٔ ۷۰۹

سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش

ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش

برجستم و گفتم که به بر در کشم او را

گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش

از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود

ای عهد خود و عهده‌ء ما کرده فراموش

درپای وی افتادم و گفتم که زمانی

بنشین به سرم تا بنشیند دلم از جوش